شناخت دقیق لایههای اپیدرم پوست نخستین گام در طراحی هر فراورده موضعی کارآمد است. اپیدرم بیرونیترین لایه بافت پوششی بدن به شمار میرود که بدون اتکا به شبکه عروق خونی مستقیم، سدی نفوذناپذیر در برابر تنشهای محیطی و اتلاف آب پدید میآورد. هنگامی که یک فرمولاتور ساختار چندلایه این بخش را بررسی میکند، در حقیقت چالشهای فیزیکی و بیوشیمیایی نفوذ مواد مؤثره را میسنجد. تمامی فرایندهای فیزیولوژیک این بافت با هدف تبدیل مداوم سلولهای زنده تقسیمشونده به صفحاتی متراکم از پروتئین و چربی هدایت میشوند. درک صحیح این معماری سلولی به متخصصان اجازه میدهد پایههای آرایشی را بر اساس شیب نفوذپذیری طبیعی پوست فرموله کنند.

معماری عمومی اپیدرم؛ تمایز بافت اپیدرم از درم و هیپودرم
پوست انسان از سه لایه اصلی شامل اپیدرم (Epidermis)، درم (Dermis) و هیپودرم (Hypodermis) تشکیل شده است که هر یک ساختار بافتی و وظایف مشخصی دارند. اپیدرم بیرونیترین لایهٔ پوست است و همراه با لایهٔ شاخی، سد دفاعی پوست را شکل میدهد.
لایه اپیدرم یک بافت پوششی طبقهطبقه سنگفرشی شاخیشده (Stratified squamous keratinized epithelium) است و به طور کامل فاقد رگهای خونی (Avascular) میباشد. این ویژگی ساختاری وجه تمایز اساسی آن با لایه درم به حساب میآید؛ زیرا درم حاوی بستری متراکم از فیبروبلاستها، الیاف کلاژن، الاستین و شبکه مویرگی گسترده است که وظیفه اکسیژنرسانی و پشتیبانی مکانیکی را بر عهده دارند. هیپودرم نیز به عنوان عمیقترین لایه، بافتی سرشار از سلولهای چربی (Adipocytes) است که عایقبندی حرارتی و ذخیره انرژی را فراهم میکند.
اتصال درمو-اپیدرمی (Dermal-Epidermal Junction یا DEJ) مرز مکانیکی و بیوشیمیایی میان اپیدرم و درم است. این ساختار موجدار با تشکیل برجستگیهای اپیدرمی (Rete ridges) و برآمدگیهای درمی، سطح تماس دو لایه را افزایش میدهد تا تبادل مواد با سهولت انجام پذیرد. از آنجا که هیچ مویرگی وارد اپیدرم نمیشود، تمام اکسیژن، گلوکز و ریزمغذیهای مورد نیاز سلولهای زنده اپیدرم باید از طریق پدیده انتشار غیرفعال (Passive diffusion) از بستر عروقی درم پاپیلاری عبور کنند و از غشای پایه بگذرند. با افزایش فاصله سلولها از غشای پایه، غلظت اکسیژن و مواد غذایی افت میکند و همین شیب غلظت، نیروی محرکه متابولیک برای تغییر سرنوشت سلولها را رقم میزند.
این ویژگی آناتومیک برای طراحان فرمولاسیون اهمیت بسیار بالایی دارد. مواد مؤثره موضعی برای اثرگذاری بر متابولیسم اپیدرم، نیازی به رسیدن به جریان خون سیستمیک یا لایههای عمقی ندارند؛ بلکه باید بتوانند از شیب مقاومت لایههای بالایی عبور کنند تا به سلولهای زنده مستقر در بخش تحتانی اپیدرم برسند. بنابراین، فرمولاسیونهای مراقبت از پوست عمدتاً به گونهای مهندسی میشوند که ماده فعال را در همین لایه (هدف) آزاد سازند و از هدایت غیرضروری ترکیب به عروق درم پیشگیری کنند.

- انتشار غیرفعال (Passive diffusion): فرایند جابهجایی خودبهخودی مولکولها از ناحیه با غلظت بالاتر به ناحیه با غلظت پایینتر بدون مصرف انرژی زیستی است.

لایههای اپیدرم پوست؛ از سلولهای زاینده تا لایه شاخی
لایههای اپیدرم پوست ساختاری پیوسته و پویا هستند که از عمق به سطح در پنج لایه مشخص سازماندهی شدهاند. سلولهای اصلی تشکیلدهنده این لایهها کراتینوسیتها (Keratinocytes) نام دارند که بیش از ۹۰ درصد سلولهای اپیدرم را شامل میشوند. این سلولها از عمقیترین بخش اپیدرم شروع به رشد میکنند و با صعود به سمت لایههای بیرونی، شکل، محتوا و عملکرد بیوشیمیایی خود را کاملاً تغییر میدهند.
لایه بازال (Stratum Basale) یا لایه زاینده، تکلایهای از سلولهای استوانهای یا مکعبی است که مستقیماً روی غشای پایه قرار دارند. این لایه منبع تقسیم میتوزی سلولها است و سلولهای بنیادی اپیدرم را در خود جای داده است. سلولهای حاصل از تقسیم میتوز در این بخش، ضمن حفظ جمعیت پایه، سلولهای خواهر را به سمت لایههای بالایی هدایت میکنند. علاوه بر کراتینوسیتها، سلولهای تولیدکننده رنگدانه ملانوسیت (Melanocyte) و سلولهای حس لمس مرکل (Merkel cells) نیز در همین لایه استقرار دارند.
لایه خاردار (Stratum Spinosum-استراتوم اسپینوسوم) بلافاصله بالای لایه بازال قرار دارد و از ۸ تا ۱۰ ردیف سلول چندوجهی تشکیل شده است. در این لایه، سلولها با پلهای اتصالی مکانیکی بسیار محکمی به نام دسموزوم (Desmosome) به یکدیگر متصل میشوند. در زیر میکروسکوپ، این اتصالات نمایی شبیه به خار ایجاد میکنند. سلولهای لایه خاردار فعالیت میتوزی اندکی دارند اما ساخت رشتههای پیشساز کراتین به نام تونوپروتئینها را با شدت آغاز میکنند. سلولهای لانگرهانس (Langerhans cells) به عنوان بازوی سیستم ایمنی پوست نیز درون این لایه مستقر هستند.
لایه دانهدار (Stratum Granulosum-استراتوم گرانولوسوم) از ۳ تا ۵ لایه سلول پهنشده تشکیل یافته است و نقطه عطف بیوشیمیایی اپیدرم به شمار میرود. در سیتوپلاسم این سلولها دانههای متراکم و فاقد غشایی به نام گرانولهای کراتوهیالین (Keratohyalin granules) تشکیل میشود که سرشار از پروتئین پروفیلاگرین (Profilaggrin) هستند. همزمان، اندامکهای غشادار تخصصی به نام اجسام لاملار یا اجسام اودلند (Lamellar bodies / Odland bodies) در سلول پدید میآیند. این اجسام، پیشسازهای سرامید، کلسترول و اسیدهای چرب آزاد را ذخیره میکنند تا در مرز با لایه بعدی به فضای بینسلولی ترشح شوند.
لایه شفاف (Stratum Lucidum-استراتوم لوسیدوم) تنها در پوست ضخیم کف دستها و کف پاها دیده میشود. این لایه نازک و بیرنگ شامل ۲ تا ۳ ردیف از سلولهای مرده و فشرده است. سلولهای این بخش هسته و اندامکهای خود را از دست دادهاند و حاوی مادهای نیمهشفاف به نام الیدین (Eleidin) هستند که از تغییر ساختار کراتوهیالین حاصل میشود.
لایه شاخی (Stratum Corneum-استراتوم کورنئوم) بالاترین سطح اپیدرم و سد فیزیکی اصلی پوست است. این بخش از ۱۵ تا ۳۰ ردیف سلول مرده، بدون هسته و کاملاً مسطح به نام کورنئوسیت (Corneocyte) تشکیل شده است. این سلولها درون ماتریسی متراکم از لیپیدهای لاملار چیده شدهاند و وظیفه جلوگیری از خروج رطوبت و ممانعت از ورود میکروارگانیسمها و مواد شیمیایی خارجی را بر عهده دارند.
| نام لایه | تعداد ردیف سلولی | ویژگی ساختاری برجسته | نقش اصلی در بیولوژی پوست |
|---|---|---|---|
| بازال (Basale) | ۱ ردیف | سلولهای استوانهای تقسیمشونده | تقسیم میتوزی و تولید مداوم سلول |
| خاردار (Spinosum) | ۸ تا ۱۰ ردیف | اتصالات متراکم دسموزومی | استحکام مکانیکی و سنتز اولیه کراتین |
| دانهدار (Granulosum) | ۳ تا ۵ ردیف | حاوی گرانولهای کراتوهیالین و لاملار | تولید پیشسازهای لیپیدی و پروتئینهای اتصالدهنده |
| شفاف (Lucidum) | ۲ تا ۳ ردیف | سلولهای فشرده حاوی الیدین | افزایش مقاومت مکانیکی فقط در کف دست و پا |
| شاخی (Corneum) | ۱۵ تا ۳۰ ردیف | کورنئوسیتهای بدون هسته در بستر لیپیدی | سد نفوذناپذیری فیزیکی و شیمیایی |

- دسموزوم (Desmosome): ساختار پروتئینی اتصالی بین دو سلول مجاور است که مانند نقطه جوش مکانیکی عمل کرده و کشش فیزیکی بافت را مهار میکند.
- گرانول کراتوهیالین (Keratohyalin granule): تودههای پروتئینی متراکم داخل سلول هستند که مواد خام لازم برای متراکمسازی رشتههای کراتین را تامین میکنند.
- تقسیم میتوزی (Mitosis): تقسیم یک سلول به دو سلول دختر با ماده ژنتیکی تقریباً یکسان است؛ در اپیدرم، این فرایند به تولید سلولهای جدید کمک میکند.
- سلولهای خواهر (Sister cells): دو سلولی هستند که از یک تقسیم سلولی ایجاد میشوند؛ در متن، منظور سلولهای حاصل از تقسیم کراتینوسیت در لایه بازال است.

فرآیند کراتینیزاسیون؛ مسیر گامبهگام دگرگونی بیوشیمیایی
فرآیند کراتینیزاسیون (Keratinization) که با نام کورنیفیکاسیون (Cornification) نیز شناخته میشود، یک برنامه مرگ برنامهریزیشده سلولی و دگرگونی متابولیک پیوسته است. طی این فرایند، کراتینوسیت زنده، فعال و متورم از آب، به سلولی مرده، فشرده و سرشار از پروتئین به نام کورنئوسیت تبدیل میشود. این دگرگونی نتیجه زنجیرهای از واکنشهای بیوشیمیایی دقیق است که پایداری فیزیکی و شیمیایی بیرونیترین بخش پوست را تضمین میکند.
نخستین رویداد کلیدی در مرز لایه دانهدار رخ میدهد، جایی که گرانولهای کراتوهیالین دستخوش تغییرات آنزیمی میشوند. در این مرحله، پروتئین درشتمولکول پروفیلاگرین (Profilaggrin) توسط آنزیمهای پروتئاز به واحدهای مونومری فعال به نام فیلاگرین (Filaggrin) شکسته میشود. مولکولهای فیلاگرین بلافاصله به رشتههای موازی تونوکراتین متصل میشوند و آنها را به شکل دستههای فوقالعاده فشرده درمیآورند. این فشردگی ساختاری موجب جمعشدگی اسکلت سلولی و مسطح شدن کامل شکل سلول میگردد. در مراحل پایانی، خودِ فیلاگرین مجدداً به اسیدهای آمینه آزاد و مشتقاتی مانند اسید پیرولیدون کربوکسیلیک (PCA) تجزیه میشود تا پایهایترین اجزای فاکتور مرطوبکننده طبیعی (NMF) را تشکیل دهد.
دومین رویداد همزمان، جایگزینی غشای پلاسمایی با یک پوشش پروتئینی بسیار سخت به نام پاکت سلولی شاخیشده (Cornified envelope) است. با افزایش شیب غلظت یونهای کلسیم در لایههای فوقانی اپیدرم، آنزیم وابسته به کلسیم ترانسگلوتامیناز (Transglutaminase) فعال میشود. این آنزیم پیوندهای متقاطع کووالانسی فوقالعاده مستحکمی میان پروتئینهای ساختاری نظیر اینولوکرین (Involucrin) و لوریکرین (Loricrin) در زیر غشای سلول ایجاد میکند. این شبکه پیوندی متقاطع، ساختاری مقاوم در برابر حلکنندهها، شویندهها و آنزیمهای تخریبکننده به سلول میبخشد.
سومین گام در تکمیل کراتینیزاسیون، ترشح محتوای اجسام لاملار به فضای بینسلولی است. این اندامکها طی فرایند برونرانی (Exocytosis)، پیشسازهای لیپیدی شامل گلیکوزیلسرامیدها، اسفنگومیلین، فسفولیپیدها و کلسترول را به فضای بیرونی سلولها تخلیه میکنند. آنزیمهای ترشحشده همراه این اجسام، پیشسازها را به سرامیدها و اسیدهای چرب آزاد تبدیل میکنند. این چربیها در لایههای منظم و چندلایه (Lamellar sheets) آرایش مییابند و با پوشش پروتئینی کورنئوسیت پیوند شیمیایی برقرار میکنند تا ماتریس لیپیدی یکپارچهای در لایه شاخی شکل گیرد.

- فیلاگرین (Filaggrin): پروتئینی تخصصیافته در اپیدرم است که با فشردهسازی رشتههای کراتین، شکل ساختاری کورنئوسیتها را تثبیت میکند و سپس به اجزای فاکتور مرطوبکننده طبیعی تبدیل میشود.
- ترانسگلوتامیناز (Transglutaminase): آنزیمی وابسته به کلسیم است که با ایجاد پیوندهای کووالانسی محکم بین اسیدهای آمینه پروتئینها، پاکت پروتئینی نفوذناپذیر دور سلول را میسازد.
- برونرانی (Exocytosis): فرایند خروج مواد و مولکولهای ذخیرهشده از داخل سلول به فضای خارجسلولی از طریق ادغام کیسههای غشایی با غشای سلول است.

- در فرمولاسیونهای تقویتکننده سد دفاعی پوست، حضور ترکیبات شلاته کننده(chelating agent) قوی (مانند درصدهای بالای EDTA) اگر بیش از حد مصرف شوند، با به دام انداختن یونهای آزاد کلسیم و منیزیم میتوانند عملکرد آنزیمهای وابسته به کلسیم نظیر ترانسگلوتامیناز را در فرایند بازسازی طبیعی سد پوستی کند نمایند. البته درصد بالای این مواد به همراه حلال بوستر ها میتوانند این کار را کنند که در عمل همچین فرمولاسیونی صورت نمیگیره.

تمایز کراتینوسیتها در برابر سد نفوذ فرمولاسیون موضعی
فرایند تمایز کراتینوسیتها ساختاری چندلایه و فوقالعاده مقاوم پدید میآورد که چالش اصلی در دارورسانی پوستی و نفوذ ترکیبات فعال آرایشی است. با صعود سلولها از لایه زاینده به سطح، ماهیت شیمیایی و فیزیکی محیط دگرگون میشود. این دگرگونی محیطی، نفوذ مواد فعال را به دو مسیر اصلی عبور بینسلولی (Intercellular route) و عبور درونسلولی (Transcellular route) وابسته میسازد. شناخت دقیق این مقاومتها تعیین میکند فرمولاتور از چه حاملها یا تقویتکنندههای نفوذی برای عبور از هر لایه استفاده کند.
در مسیر بینسلولی، فاز لیپیدی متراکم میان کورنئوسیتها سد نفوذپذیری اولیه در برابر مولکولهای آبدوست و ترکیبات درشتمولکول ایجاد میکند. ماتریس لیپیدی لایه شاخی متشکل از سرامیدها، اسیدهای چرب آزاد و کلسترول با نسبتهای مشخص مولی، فازهای لاملار بسیار منسجمی میسازد. برای عبور ترکیبات از این شبکه چربی متراکم، مولکول ماده فعال باید ضریب توزیع روغن به آب (Log P) بهینهای داشته باشد. مولکولهای دارای Log P بین ۱ تا ۳ بهخوبی در این لیپیدها حل شده و در طول مسیر حرکت میکنند، در حالی که ترکیبات بسیار قطبی یا فوقالعاده چربیدوست در لایههای ابتدایی متوقف میشوند.
در مقابل، مسیر درونسلولی نیازمند گذر مولکول از پاکت پروتئینی شاخیشده و عبور از میان رشتههای متراکم کراتین داخل کورنئوسیت است. اتصالات پروتئینی متقاطع و غشای ضخیمشده سلول، عبور غیرفعال بیشتر مولکولها را ناممکن میسازد. به همین علت، فرمولاتورها برای رساندن مواد مؤثره به لایههای زنده زیرین از سیستمهای وزیکولی نظیر لیپوزومها، نئوزومها یا حلالهای نفوذدهنده ( که در قسمت تجربه همین مقاله مثال زده شده) استفاده میکنند. این سیستمها نظم دولایههای لیپیدی را به شکل برگشتپذیر برهم میزنند یا حلالیت ماده فعال را در بستر شاخی بهبود میدهند.
علاوه بر سد فیزیکی، گرادیان آب و pH در سراسر ضخامت اپیدرم رفتار مواد فرمولاسیون را تحت تأثیر قرار میدهد. میزان آب در لایه شاخی بیرونی تنها حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد است، در حالی که در لایههای عمیقتر گرانولوسوم و اسپینوسوم به بیش از ۷۰ درصد میرسد. این افت ناگهانی رطوبت موجب رسوب یا کریستالیزه شدن مواد فعال نامحلول در آب بر سطح پوست میشود. بنابراین، حضور ترکیبات هیومکتانت و حلالهای کمک کننده به نفوذ در فرمول، مانع از کریستالیزاسیون ماده مؤثره روی لایه شاخی شده و فاز مایع لازم برای نفوذ پایدار به لایههای تمایزیافته را حفظ میکند.

- ضریب توزیع روغن به آب (Log P): شاخصی لگاریتمی برای سنجش تمایل ماده به انحلال در چربی در مقایسه با آب است که نفوذپذیری از سدهای لیپیدی را تعیین میکند.
- مسیر درونسلولی (Transcellular): مسیر عبور مستقیم ماده فعال از درون بدنه سلولها و غشاهای پروتئینی-لیپیدی متوالی است.
- تمایز کراتینوسیتها (Keratinocyte differentiation): فرایندی است که در آن کراتینوسیتها هنگام حرکت از لایه زاینده به سطح پوست، بهتدریج ساختار و عملکردشان را تغییر میدهند و در نهایت به کورنئوسیتهای لایه شاخی تبدیل میشوند.

- در فرمولاسیون سرمهای درمانی بر پایه آب، استفاده از حلالهای کمکی نظیر پروپیلن گلایکول یا اتوکسیدیگلایکول نظیر TRANSCUTOL® CG از شرکت تولید کننده Gattefossé نه تنها به حلالیت ماده فعال کمک میکند، بلکه با نفوذ موقت به فاز قطبی دولایههای لیپیدی اپیدرم، از کریستالیزه شدن ماده مؤثره در لایه کمآب شاخی جلوگیری مینماید.

نقش مواد مؤثره در تنظیم تمایز و تکثیر لایههای اپیدرم
طراحی فرمولاسیونهای درمانی و مراقبت از پوست مستلزم مداخله هدفمند در دینامیک سلولی اپیدرم است. فرمولاتور با انتخاب مواد مؤثره ویژه، روند تکثیر کراتینوسیتها در لایه زاینده یا تمایز بیوشیمیایی آنها را در لایههای فوقانی تعدیل میکند تا سد دفاعی تقویت شود یا لایهبرداری کنترلشده رخ دهد. شناخت سازوکار مولکولی این ترکیبات مانع از بروز عوارض التهابی و تخریب ناخواسته یکپارچگی پوست میشود.
رتینوئیدها (Retinoids) برجستهترین دسته از ترکیبات اثرگذار بر چرخه سلولی اپیدرم هستند. مشتقاتی نظیر رتینول (Retinol) یا ترتینوئین (Tretinoin) پس از عبور از لایه شاخی، به گیرندههای هستهای اسید رتینوئیک در کراتینوسیتها متصل میشوند. این اتصال مسیر رونویسی ژنها را تحریک میکند، تقسیم میتوزی سلولهای لایه باسال را سرعت میبخشد و زمان نوسازی (Epidermal turnover) را کوتاه میکند. نتیجه این زنجیره واکنش، افزایش ضخامت لایههای زنده، نازکشدن لایه شاخی فشرده و یکنواختی سطح پوست است. نمونه تجاری رتینول تثبیتشده برای فرمولاسیون، RetiSTAR از شرکت BASF با نام INCI شامل Retinol, Caprylic/Capric Triglyceride, Tocopherol است.
در مقابل، ترکیباتی نظیر نیاسینامید (Niacinamide) مسیر تمایز بیوشیمیایی را هدف قرار میدهند. نیاسینامید پیشساز کوآنزیمهای NAD و NADP در سلول است که با افزایش سطح انرژی داخلسلولی، سنتز طبیعی لیپیدها بهویژه سرامیدها، اسیدهای چرب آزاد و کلسترول را در کراتینوسیتها تحریک میکند. افزایش این پیشسازها موجب تقویت لاملار بادیها در لایه گرانولوسوم و تراکم بیشتر ماتریس لیپیدی لایه شاخی میشود. در نتیجه، خروج نامحسوس آب کاهش مییابد و مقاومت فیزیکی سد اپیدرمی افزایش چشمگیری پیدا میکند. نمونه تجاری پرکاربرد این ماده، Niacinamide PC از شرکت DSM با نام INCI ماده Niacinamide است.
آلفاهیدروکسیاسیدها (AHAs) نظیر اسید گلیکولیک (Glycolic Acid) و اسید لاکتیک (Lactic Acid) با مکانیسمی متفاوت بر پیوندهای بینسلولی لایه شاخی اثر میگذارند. در مقادیر کنترلشده pH و غلظت آزاد اسید، این مولکولها یونهای کلسیم را از ساختار دسموزومها جذب میکنند یا با اسیدی کردن محیط، پیوندهای یونی دسموزین را تضعیف مینمایند. با از هم گسیختن این اتصالات، چسبندگی کورنئوسیتها کاهش مییابد و پدیده پوستهریزی (Desquamation) سرعت میگیرد. این امر نوسازی سطح را تسهیل کرده و مسیر را برای نفوذ عمیقتر سایر ترکیبات فعال باز مینماید.

- چرخه نوسازی اپیدرم (Epidermal turnover): مدتزمانی که طول میکشد یک سلول جدید در لایه بازال متولد شود، مراحل تمایز را طی کند و در نهایت از سطح لایه شاخی ریزش نماید.

- در فرمولاسیون حاوی رتینوئیدها، همافزایی با نیاسینامید عوارض تحریکی اولیه رتینول را کاهش میدهد؛ زیرا تسریع تکثیر توسط رتینول باعث ریزش سلولی میشود، اما نیاسینامید همزمان سنتز سرامیدها را بالا میبرد و مانع تخریب ساختار سد دفاعی میگردد.
سوالات متداول:
فرآیند کراتینیزاسیون چقدر طول میکشد و چه اهمیتی برای فرمولاسیون دارد؟
چرخه کامل تمایز کراتینوسیتها از لایه زاینده تا ریزش نهایی از سطح پوست معمولاً بین ۲۸ تا ۴۰ روز زمان میبرد. فرمولاتورها برای تنظیم دوره اثرگذاری محصولاتی نظیر ضدپیری یا ضدلک و همچنین زمانبندی مصرف ترکیبات لایهبردار، فرمول را بر اساس این سرعت نوسازی طبیعی طراحی میکنند.
چرا لایه شاخی مهمترین سد در برابر نفوذ مواد فعال آرایشی است؟
لایه شاخی به دلیل داشتن ساختار دوگانه پروتئینی-لیپیدی شامل کورنئوسیتهای فشرده احاطهشده در ماتریکس سرامیدی متراکم، نفوذناپذیری بسیار بالایی دارد. این چینش فیزیکی مانع از عبور غیرفعال مولکولهای بزرگ یا فوقالعاده قطبی شده و فرمولاتور را ملزم به استفاده از حلالهای کمک کننده به نفوذ یا سیستمهای دارورسانی وزیکولی میکند.
آیا میتوان ضخامت لایههای اپیدرم را با محصولات موضعی تغییر داد؟
بله، مواد مؤثرهای نظیر رتینوئیدها با تحریک گیرندههای هستهای در کراتینوسیتها تقسیم سلولی لایه بازال را سرعت میبخشند و ضخامت لایههای زنده را افزایش میدهند. همزمان، آلفاهیدروکسیاسیدها با سست کردن اتصالات بینسلولی، لایه شاخی مرده و ضخیمشده را نازک و یکدست میکنند.
تفاوت مسیر نفوذ بینسلولی با درونسلولی در اپیدرم چیست؟
در مسیر بینسلولی ماده فعال از فضاهای لیپیدی ماتریکس میان کورنئوسیتها عبور میکند که مسیر اصلی برای ترکیبات با چربیدوستی متعادل است. در مسیر درونسلولی ماده باید از پاکت پروتئینی سخت و سیتوپلاسم کراتینی فشرده خود سلولها گذر کند که به دلیل مقاومت بالا، نیازمند سامانههای نفوذدهنده ویژه است.


